ترانه آغاز نفس کشیدن من

وبلاگ رسمی ترانه سرا ابوالفضل هوشمند
 
وقتی ماه کامل میشه
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٩  

این ترانه امو خیلی دوس دارم با صدای خودم اجراش کنم بهتون یه قول میدم دکلمه هامو تابستون میذارم واسه دانلود، البته قراره کیبرد بگیرم و آهنگسازیشم با خودمه

شرمنده یه کم اعتماد به نفسم بالاست آخه باید از یه جایی شروع کرد دیگه

خیلی ها از صفر شروع کردند منم یکیشون.من اعتقاد دارم با کمترین امکانات میشه بیشترین بهره رو برد.


وقتی ماه کامل میشه

پا می ذاری تو خواب من

تا خود صب کنارمی

 یکی میشه این تو و من

منو ی بری تو قصه

روی ابرا راه میرم

با اسب سپید بالدار

شاهزاده قصه ها می شم
وقتی ماه کامل میشه

از تو خوابم رد می شی

پا تو اتاقم می ذاری

حس کردنو بلد می شی

دست می ذاری تو دست من

اما باورم نمی شه

توی گوشم می پیچه

با توام واسه همیشه

وقتی سحر سر می زنه

توی لحظه های ما

دونه دونه اشک می ریزیم

این یکی می شه دو تا

وقتی سحر سر می زنه

لحظه تلخ رفتنه

میری تو قصه ها اما بدون

گرمی دستات با منه



 
وبلاگ اصلی من
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧  

سلام دوستان وبلاگ اصلیه من تو بلاگفاست اینم آدرسش:

www.happyboy.blogfa.com



 
آرزوی پنجره
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧  

من عاشق هایکو نوشتنم ساده ،مختصر و مفید.


آرزوی پنجره

"کاش پاهایم به کوچه برسد"

.......زلزله و بعد......

پنجره شکسته به آرزویش رسید.



 
آلزایمر
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦  

دل مشغولی های ما باعث شده اصل مطلب یادمون بره.

مسله اصلی لذت بردنه در هر شرایطی با پول بی پول،آرامش زیباترین هدیه ای است که میتونیم به خودمون بدیم....

 

شب رفته

بیدار شده ام

با چشمانی پف کرده

سراسیمه

کیفم را بر می دارم

کار،پول،قسط

با همه اینها

سرگرم شده ایم

آخ رسیدم به اداره

یادم رفت تو را ببوسم

کاش لحظه ها عقب نشینی می کردند

آخ بازم کار،پول،قسط

 

نظر یادت نره گلم.



 
قطار تو را با خود برد....
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٦  

میدانم تلخترین روز زندگی من روزی است که تو مال من نباشی میدانم آن روز نخواهد آمد من به امید وصال تو زنده ام و خنده هایت تنها خاطره های زیبایی است که در هجوم ثانیه ها دارم.تو همیشه کنارم هستی حتی اگر کنارم نباشی......


کنارم ایستاده ای

با اینکه قطار تو را با خود برد

و نسیم سراسیمه به دنبالت

کنارم ایستاده ای

بوی پیراهنت را می دهد دستانم

چشمانم چشم به آخرین واگن

و تو کنارم ایستاده ای

ریل ها خیلی بی رحمند

......... و اکنون

تنها دود قطار است که قدشان از کوهها بلند تر شده

و هنوز هم تو .........

کنارم ایستاده ای

با اینکه قطار تو را با خود برد